محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )
100
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى )
اورنگ - بر وزن فرهنگ تخت پادشاهى باشد و به معنى عقل و دانش و فرّ و زيبائى و شادى و خوشحالى و زندگانى هم هست و مكر و فريب و حيله را نيز گويند و نام شخصى است كه او عاشق گلچهره نامى بوده نام جانوركى هم هست كه عربان ارضه خوانند . اورنگى - بر وزن فرزندى نام پردهايست از موسيقى و نام لحن سىام است از سى لحن باربد . اوروختن - بر وزن و معنى افروختن است كه روشن كردن آتش و چراغ باشد . اوره - به فتح اول و ثالث و سكون ثانى به معنى ابره است كه روى قبا و كلاه و امثال آن باشد چه در فارسى با واو به هم تبديل مىيابند . اوريا - بر وزن بوريا نام شخصى است كه داود عليه السلام او را به جنگ فرستاد و او در جنگ كشته شد و داود زن او را خواست و سليمان عليه السلام از آن زن به هم رسيد و بعضى گويند جد مادرى سليمان است و جمعى گويند برادر داود عليه السلام بود . اوريب - به ضم اول و خفاى ثانى و كسر ثالث و سكون تحتانى و باى ابجد آن است كه در عربى محرف و به تركى قيقاج گويند . اوريو - به كسر ثالث و سكون واو بر وزن و معنى اوريب است كه به تركى قيقاج و به عربى محرف گويند . اوز - با تشديد ثانى بر وزن هوز نوعى از مرغابى بزرگ باشد و به فتح اول و كسر ثانى و به كسر اول و ثانى هم آمده است گويند عربى است . اوزار - بر وزن و معنى افزار پيشهوران و كفش و پاافزار و يا داروى گرم باشد مثل فلفل و دارچينى و زيره و غيره كه در ديگ طعام ريزند . اوزايش - بر وزن و معنى افزايش است يعنى زياده شدن . اوژن - با زاى فارسى بر وزن روزن به معنى انداز باشد كه از انداختن و افكندن است و به معنى فاعل هم هست كه اندازنده و افكننده باشد و امر به اين معنا هم آمده است يعنى بينداز و بيفكن و قتل و كشش را نيز گويند كه از كشتن باشد . اوژند - بر وزن و معنى افكند است كه ماضى افكندن و انداختن باشد . اوژنديدن - بر وزن بر هم چيدن به معنى افكندن و انداختن باشد . اوژنيد - بر وزن بر مزيد به معنى افكند و انداخت باشد كه ماضى افكندن و انداختن است . اوژول - بر وزن مقبول به معنى انگيز و تقاضا باشد و تعجيل و شتاب را گويند . اوژولنده - بر وزن افروزنده به معنى برانگيزنده و تقاضا كننده باشد . اوژوليدن - بر وزن افروزنيدن به معنى برانگيختن به جنگ و غيره باشد و تقاضا نمودن و تعجيل كردن را نيز گويند و به معنى پريشان كردن هم به نظر آمده است . اوزون - با زاى هوز بر وزن موزون به معنى افزون و افزايش و زيادتى باشد . اوس - به فتح اول و سكون ثانى و سين بىنقطه به معنى اميد و اميدوارى و رجا باشد و به ضم اول به زبان رومى به معنى امير و بزرگ و خراميدن و گذشتن و سبقت گرفتن بود و در جائى ديگر به جاى ميم سين بىنقطه باشد و اللّه اعلم . اوسان - بر وزن چوگان به معنى فسان باشد و آن سنگى است كه شمشير و خنجر و كارد بدان تيز كنند . اوسبيد - با باى ابجد بر وزن بوسعيد دوائيست كه آن را نيلوفر هندى گويند گرم و خشك است و محلل بادها و نفخها و به فتح اول و كسر ثالث هم به نظر آمده است . اوستاخ - به ضم اول و سكون ثانى و ثالث به الف كشيده و به خاى نقطهدار زده به معنى دلير شدن و دليرى نمودن و بىادبى كردن باشد و آن را به عربى جسارت خوانند كه گستاخى باشد . اوستاد - بر وزن نوشباد داننده و آموزاننده علمى و عملى بود از امور كلى و جزئى . اوستام - با ثانى مجهول و سكون ميم يراق زين و لجام اسب را گويند و مردم معتمد و اعتمادى را نيز گفتهاند و به معنى آستانه در خانه هم آمده است . اوستان - بر وزن دوستان مردم امين و معتمد باشد و به معنى ساخت و يراق زين و لجام است و آستانه خانه هم هست .